جبران ناپذيري شدند، كه منشأ جنايات بيشتري شد و به افتخار شيطان همچنان ادامه يافت. بر اثر طاعون سياه، كه آن را به شرارت يهود نسبت ميدادند. در اسپانيا هم مانند كشورهاي ديگر، ضديت با يهود تشديد شد. برخي يهوديان بسيار ثروتمند بودند و سلب مالكيت از آنان چنان مطلوب بود، كه برخي فقيهان مسيحي سختگير در اين كار هيچ مشكلي نميديدند. در سال 1391، يكرشته جهودكشي در اشبيليه، طليطله، بلنسيه، و حتي بارسلون روي داد. مسيحي شدنِ دستهجمعي يهوديان بهدست سان ويسنته فرر مربوط به سدهٴ پانزدهم است (1411)، ولي او در سال 1367، به سلك دومينيكيان درآمد و از آن زمان، سخت به فعاليت پرداخت. پيرو اشاراتي كه در بالا درمورد غسل تعميد شد، همين ويسنته افراد را هزار ـ هزار غسل تعميد ميداد (25000 يا 35000؟!)؛ چگونه يكچنين غسل تعميد جمعي ميتوانست صادق و سودمند باشد؟ و اصل چنين غسل تعميدي از نظر آيين چگونه ممكن بود معتبر باشد؟
يهوديان با اعتقاد ديني و ايمان خللناپذير به برتري خودشان مصايب را تحمل ميكردند.
مثلاً، ماهربن اَلدَبي، كه احتمالاً خودش يكي از قربانيان بود، چون پس از سال 1360 ديگر از او هيچ خبري نيست، نهتنها نوشتههاي عبري، بلكه آثار يوناني را هم به نياكان خويش نسبت ميداد! او حدس ميزد كه آثار يوناني از اصل عبري اقتباس شده است. چنين تصوراتي در اذهان يهوديان جالب بود، ولي جالبتر از آن اين بود كه علماي مسيحي در اين مورد با آنان همصدا بودند. يوسفبن العاذر بُنفيلْس (بهنام پرونسي توجه كنيد، با اينهمه، دوران فعاليت يوسف در سرقسطه سپري گشت) تفسيرهايي بر تورات نوشت؛ ظاهراً بيشتر كارش در شرق انجام گرفت، و او از سال 1370، در آنجا بود. شِمطُب شپروط تودلايي يكي از مشروحترين دفاعيات يهودي در سدههاي ميانه را، نوشت: او تمام
انجيل متي و بخشهايي از انجيلهاي ديگر را از لاتيني به عبري ترجمه كرد؛ وي تفسيرهاي زيادي بر
تورات و تلمود نوشت؛ در مناظرهٴ عمومي مربوط به گناه نخستين و نجات از گناه1 در سال 1375، در پامپلونا، شركت جست. مناظرات عمومي يكي از وسايل مورد علاقه براي حل مشكلات يهودي ـ مسيحي در آن زمان بود و سادهلوحي و خودبيني مسيحيان آن عصر را نشان ميدهد. امروز هركس ميداند كه عقايد جزمي را نميتوان با مباحثات رسمي، يا دستكم مباحثات عمومي، تغيير داد يا رد كرد. در بهترين حالت، يعني اگر